سیر تا پیازِ گفتگو و تعاملِ خوب، مفید و سازنده

حقوق بشر چیست و چگونه از حق و حقوق خود در زندگی مطلع شویم؟
1402-04-23
گذران روزهای زندگی
1402-04-23

سیر تا پیازِ گفتگو و تعاملِ خوب، مفید و سازنده

گفتگو و تعامل سازنده یکی از پایه های اصلی یک رابطه ی خوب و پایدار است و بدون گفتگو و تعامل مناسب زندگی در ابعاد مختلف آن*شخصی، خانوادگی، کاری و اجتماعی* سخت و پیچیده می شود، اما اگر بتوانیم گفتگو و تعامل مفید و سازنده ای با افراد مختلف داشته باشیم یکی از عوامل مهم رسیدن به خواسته ها*اهداف، رویاها و آرزوها*، موفقیت، داشتن دوستانی خوب و ماندگار، حس آرامش و خوشبختی‌مان در زندگی فراهم می شود

همه ی ما خواسته یا ناخواسته هر روز با افراد مختلفی در گفتگو و تعامل هستیم، از خانه گرفته تا محیط کار و اجتماع و فضای مجازی

در این بین پیش نیاز اینکه یک گفتگو و تعامل خوبی را با هر فردی داشته باشیم این است که به فرد مقابل‌مان توجه داشته باشیم و به دور از پیش‌داوری های ذهنی و مرسوم, با هم به صحبت بپردازیم؛ هر چه تصویری که از مخاطب خود در ذهن داریم بهتر باشد نتیجه ی گفتگو و تعامل ما با او بهتر خواهد بود، چه آن فرد عضوی از اعضای خانواده و یا فامیل باشد، چه همکار و پرسنلی در محیط کار و یا هر فرد دیگری در اجتماع, مانند هر یک از همسایگان، صاحب کسب و کار و فروشنده ای که از او خرید می کنیم، مخاطبین و یا مشتریان کسب و کاری که در آن مشغول به کار هستیم و یا دیگر افراد در فضای آفلاین و آنلاین

یک گفت و گو و تعامل خوب، مفید و سازنده چه ویژگی هایی دارد؟

در یک گفتگو و تعامل خوب و مفید و سازنده

سخن خوب گفتن و خوب سخن گفتن هر دو اهمیت دارد، به همین خاطر قبل از هر چیز, افراد با احترام و به آرامی و با لحنی مناسب با هم, هم صحبت می شوند

خصوصیات اخلاقی و رفتاری یکدیگر را تا حدودی می دانند و یا سعی می کنند در طول مسیر گفتگو با خصوصیات اخلاقی و رفتاری طرف مقابل خود به خوبی آشنا شوند و بر اساس همان‌ها گفتگو را ادامه دهند

هر یک از افراد در گفتگو, خودشان هستند و به نوعی نقش بازی نمی کنند، بلکه نظرات، عقاید و باورهای خود را مطرح می کنند

از هم سوال می پرسند تا به درستی فرد مقابل خود و نوع دیدگاه یکدیگر را در مورد موضوع و یا موضوعات مورد نظر بشناسند تا فرآیند گفتگو را به خوبی کنترل کنند و آن را پیش ببرند

پاسخ سوال های یکدیگر را به گونه ای می دهند که فرد مقابل به خوبی متوجه ی هر یک از آنها شود

با دقت به صحبت های هم گوش می دهند و حواس و فکرشان در جای دیگری نیست

وسط صحبت یکدیگر نمی پرند و اجازه می دهند صحبت های یکدیگر در فرایند گفتگو به پایان برسد و بعد صحبت خود را شروع می کنند و یا ادامه می دهند

به هیچ وجه به قصد تخریب و آزار یکدیگر وارد گفتگو نمی شوند بلکه تعامل سازنده را در نظر دارند، در نتیجه با هم کنار می آیند

نقاط مثبتی که هر دو به آنها باور دارند را مطرح می کنند که این مورد باعث بهبود گفتگو می شود

اگر دیدگاه و نظر مخالفی وجود دارد به آن احترام می گذارند و اگر آن دیدگاه و نظر درست است آن را می پذیرند

از  زبان بدن خود در محیط آفلاین به درستی استفاده می کنند؛ با ملایمت به شنونده و گوینده نگاه می کنند و نگاهشان به محیط اطراف پرت نیست، در هنگام صحبتِ فرد مقابل به آرامی سر خود را تکان می دهند تا طرف مقابل متوجه شود در حال گوش دادن به صحبت های او می باشد، در هنگام گفتگو از دست های خود به درستی استفاده می کنند؛ از ایموجی ها در محیط آنلاین به درستی استفاده می نمایند

در تلاش هستند در مورد موضوع گفتگو و یا موضوعات مختلفی که در یک گفتگو مطرح می شوند با هم به نتیجه‌گیری درست و منطقی برسند

نکته مهم: آن فردی که از این موضوعات آگاهی دارد در هنگام گفتگو باید تلاش بیشتری در این زمینه انجام دهد، از طرفی باید صبور بود چون ممکن است طرف مقابل در گفتگو, همه ی این موارد و یا برخی از آنها را نداند و به آنها توجه نداشته باشد

گفتگو و تعامل خوب، مفید و سازنده باعث رشد و پیشرفت خودمان و اعضای خانواده‌مان، اجتماع و جهانی که در آن زندگی می کنیم می شود، هر کسی که باشیم این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است

تصور کن می خواهیم با فردی از یک کشور و یا از یک مذهب دیگر و یا از یک طبقه اجتماعی متفاوت در فضای آفلاین و یا آنلاین هم صحبت شویم، جدا از رعایت مواردی که در بالا به آنها اشاره شد، باید بدانیم چه رفتارهایی در فرهنگ فرد مقابل خوب قلمداد می شوند و چه رفتارهایی بد دانسته می شوند تا گفتگوی ما با توجه به آن نکته ها به دل بنشیند و نتیجه مثبت را داشته باشد

یا با یک کودک، نوجوان و یا جوان امروزی می خواهیم هم صحبت شویم و با او گفتگو داشته باشیم، باید جدا از آنچه گفته شد با توجه به مقتضیات سنی و روحیه و نگرش و دیدگاه او به دنیای اطرافش, با آن کودک، نوجوان و یا جوان هم صحبت شویم و رفتار کنیم تا آنچه می گوییم بر او اثر داشته باشد

برای بهتر متوجه شدن این موضوع سری به چند مثال در دنیای واقعی می زنیم:

موسی بن جعفر(ع) به دلیل حلم و بردباری در برابر دشمنان و کسانی که به او بدی می‌کردند و تسلّط بر نفس و کنترل خشم خویش و خویشتن‌داری در این مورد به کاظم, ملقب بود و به خاطر لیاقت و شایستگی اش به صابر، صالح و امین, لقب یافته بود و بر اساس منابع شیعه و سنی به خاطر عبادت بسیار, عبدصالح, شناخته می‌شد. خریدن غلامان و آزاد ساختن آنان یکى از برنامه هاى عبادى امام بوده است به حدى که در مدت عمر خود بیش از هزار نفر را خریدارى نمود و در راه خدا و جلب رضایت و خشنودى او آنها را آزاد ساخت. امام کاظم(ع) بسیار به سراغ فقرا می رفت، شب ها در ظرفی پول، آرد و خرما می ریخت و با وسایلی به طور ناشناس در کوچه‌های مدینه می‌گشت و آنها را به فقرای مدینه می رساند در حالی که آنها نمی دانستند از طرف چه کسی است. امام در علم و حلم*صبوری و شکیبایی* و تواضع و مکارم اخلاق*اخلاق خوب و نیکو* و فراوانی صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب‌المثل بود، بدان و بداندیشان را هم با عفو و احسان بی‌کران خویش هدایت می‌فرمود. همچنین گفته شده امام کاظم(ع) به کسانی که به او آزار می‌رساندند نیز بخشش می‌کرد و وقتی به او خبر می‌دادند فردی در صدد اذیت او بوده برایش هدیه‌ می‌فرستاد. منش و سلوک امام کاظم(ع) در طول زندگی ایشان همگان را متأثّر مى‌ساخت چنانکه بنابر روایاتی چون او را در زندان حبس کردند زندان‌بانان را منقلب ساخت و بدو ایمان آوردند. مناظرات و گفتگوهایی علمی از امام کاظم(ع) با برخی عالمان مذاهب و افراد مختلف در منابع تاریخی و حدیثی نیز نقل شده است که در پاسخ به پرسش‌های آنان بوده که ایشان گفتگو و تعاملی سازنده با آنها داشتند که در پایان به پیوستن آنها به اسلام می‌انجامیده است. بشر حافی, نیز که بعدها از مشایخ صوفیه گردید تحت تأثیر سخنان و اخلاق امام کاظم(ع) توبه کرد

هدایت به راه درست: “زمانى که صفوان بن مهران, به عنوان یک شیعه خدمت امام کاظم(ع) رسید آن حضرت به او فرمودند: همه ی کارهاى تو نیکو و زیبا است جز یک کار. صفوان پرسید: اى فرزند رسول خدا, آن چیست!؟. امام فرمود: اینکه شترهایت را به هارون, کرایه مى‌ دهى. صفوان گفت: من شترهایم را براى لهو و صید و امثال آن به وى کرایه نمى ‌دهم بلکه او تنها براى سفر حج این کار را انجام مى‌ دهد؛ در این کار او خودش هم مباشرتى ندارد بلکه دیگران را براى آن اجیر مى ‌کند. امام فرمود: آیا به نظر تو کرایه دادن شترانت به آنها صحیح است!؟. صفوان گفت: آرى. امام فرمود: آیا دوست دارى آنها تا انقضاى مدت کرایه و پس دادن شترانت زنده بمانند؟. صفوان گفت: آرى. امام فرمود: هر کس بخواهد آنها زنده بمانند در صف آنان قرار مى‌ گیرد و هر کس که از آنها باشد داخل جهنم مى ‌شود. پس از آن, صفوان تمامى شتران خود را فروخت و وقتى هارون از علت این کار او پرسید جواب داد: دیگر پیر شده‌ام و غلامانم چنانکه باید به این کار نمى ‌رسند. هارون گفت: مى‌ دانم به اشاره چه کسى شترانت را فروخته‌اى؛ موسى بن جعفر

عفو و گذشت: “مردی از تبار عمر بن خطاب, در مدینه بود که ایشان را می‌آزرد و امام علی(ع) را دشنام می‌داد. برخی از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه دهید تا او را به دیار باقی بفرستیم، ولی حضرت به شدّت آنها را از این کار نهی کرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود. روزی سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه به کار زراعت مشغول است. حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه ی او شد. آن مرد فریاد زد: زراعت ما را خراب مکن؛ ولی امام به حرکت خود در مزرعه ادامه داد، وقتی به او رسید پیاده شد و نزد وی نشست و با او به شوخی پرداخت، آن‌گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدی؟. گفت: صد دینار. فرمود: حال انتظار داری چه مبلغ از آن عایدت شود؟. گفت: من از غیب خبر ندارم. امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟. گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید که نشسته است؛ وقتی آن فرد امام را دید گفت: خداوند می‌داند که رسالتش را در کجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است!، تو که تا حال, خلاف این را می‌گفتی!؟. او نیز به دشنام آنها و به دعا برای امام موسی(ع) پرداخت. امام نیز به اطرافیان خود که قصد فرستادن او به دیار باقی را داشتند فرمود: آیا کاری که شما می‌خواستید انجام دهید بهتر بود یا کاری که من با این مبلغ انجام دادم؟

گفتگو و رابطه ی امام کاظم(ع) با مذاهب و فرقه های دیگر نیز جای تأمل دارد:

“۱- برخورد امام کاظم با معتزله: از جمله مذاهب اسلامى که در اواخر قرن اول هجرى پیدا شد و پس از آن هم سهم عمده‌اى در درگیرى‌هاى فکرى جامعه اسلامى داشت مذهب معتزله بود. اصل اساسى این مذهب توجیه مسائل دین در سایه عقل بود که سپردن مقوله‌هاى دینى به دست عقل به طورى که در توجیه و تحلیل عقلى این مقوله‌ها راه افراط سپرده شود نمى‌توانست نتایج مطلوبى به بار آورد. از نمونه‌هاى آن انواع عقایدى است که به وسیله ی این عقل‌گرایان درباره ی توحید مطرح مى‌شد. گاهى صفات متضاد بر خدا نسبت داده و گاه برخى از صفاتى که به تصریح قرآن, خدا متّصف به آنها است را از خداوند سلب کرده‌اند. این حرکت براى شیعیان که خود امام معصوم داشتند قابل قبول نبود. در فرهنگ شیعه, اصول‌گرایى به معناى توجه به احادیث رسول خدا(ص) از اساسى‌ترین اصول محسوب مى‌شد. در کنار آن امامان, خود در دفاع از حقانیت اسلام توجیهات عقلى را نیز ارائه مى‌دادند؛ در همین زمینه شاگردانى هم تربیت شدند که رسالت آنها دفاع عقلانى از دین و عقاید مذهب شیعه بود

۲- برخورد امام با اهل حدیث: در برابر معتزله, گروه هایى از اهل حدیث بودند که گرفتار احادیث جعلى فراوانى بوده و در مسأله ی توحید گرفتار شبهات و مشکلات بسیارى بودند. آنان که از مشبّهه بوده و با تشبّث به ظواهر آیات و روایات مى‌کوشیدند براى خدا صفات انسانى و مادى بتراشند، امام موسی کاظم(ع) در برابرشان موضع می گرفت و خدا را از هر نوع تشبیه و صفت مادى مبرّا مى‌ساخت. امام در برابر این دو گروه و به طور کُلی در مبحث توحید می فرمود: لا تتجاوز فى التّوحید ما ذکره الله تعالى فى کتابه فتهلک- در مسأله ی توحید از آنچه خداى تبارک و تعالى در کتاب خود ذکر کرده پا فراتر نگذار که هلاک مى‌شوى. و یا می فرمود: إنّ الله أعلى و اجلّ من أن یبلغ کنه صفته، فصِفوه بما وصف به نفسه و کفّوا عمّا سوى ذلک- خداوند بالاتر و بزرگتر از آن است که کسى بتواند به حقیقت صفت او برسد پس او را همانگونه که خودش توصیف فرموده بشناسید و از غیر آن دست بردارید. در مقابل این گروه زمانى که خود امام مى‌خواستند صفات خدا را بر شمرند تنها از مضامین قرآن بهره مى‌گرفتند. “همچنین در گفت‌وگویی که میان او و هارون عباسی رخ داد, امام کاظم(ع) با تکیه بر آیاتی از قرآن از جمله آیه مباهله، انتساب خود به پیامبر را از طریق مادرش حضرت زهرا(س) اثبات نمود

از این موارد تا دلمان بخواهد از امامان معصوم و پیامبر(ص) و افراد مختلف که الگو می باشند بسیار زیاد است که نشان می دهد در برخی موارد نه نیاز به پونز مونز است و نه سطل ماست؛ در ادامه تنها به چند مورد جالب دیگر بسنده می کنیم که نشان دهنده ی تأثیر گفتگو و تعامل خوب و مفید و سازنده می باشد

“بارها و بارها شنیده ایم که اگر اسلام در شبه جزیره ی عربستان به سرعت رشد کرد به دلیل آن بود که پیامبر(ص) اسوه اخلاق بود و افراد بسیاری بدون آنکه حتی آموزه های دین او را بدانند چنان جذب اخلاق نیکوی آن بزرگوار می شدند که اسلام می آوردند؛ داستان معروف مرد یهودی که هر روز از پشت بام بر سر مبارک پیامبر(ص) زباله می ریخت و همسایه ایشان بود را بسیاری از ما شنیده ایم و می دانیم که او روزی این کار را انجام نداد و پیامبر نگرانش شد و وقتی متوجه شدند او مریض شده به عیادتش رفت، کنار بستر بیمار نشست، از حال او پرسید و به گونه‏ اى برخورد کرد که گویا هیچ اذیّت و آزارى از این مرد به آن حضرت نرسیده است. مرد بیمار که از فرط خجالت صورت خویش را مى‏ پوشانید و در برخورد با این اخلاق کریمانه پیامبر اسلام مبهوت شده بود از آن حضرت پرسید: این نوع برخورد آیا اخلاق شخصى شماست یا جزء دستورات دینى محسوب مى‏ شود؟. حضرت فرمود: جزء دستورات دینى است و ما به همه ی مسلمین سفارش مى ‏کنیم که چنین کنند. آن مرد چنان مجذوب این حُسن خلق و رفتار بزرگوارانه، زیبا و پُرجاذبه پیامبر اسلام شد که در همان بستر بیماری مسلمان شد

“روزی پیر مرد نابینا و سال‌خورده‌‏اى در حال گدایى از کنار امام علی(ع) عبور کرد. امام(ع) از اطرافیانش پرسید: او کیست!؟. جواب دادند: فردی مسیحی!. امام با لحنی توبیخ‌آمیز فرمود: تا توانستید از او کار کشیدید و اکنون که پیر و ناتوان شده او را به حال خود رها کردید!. سپس دستور دادند تا برای او  از بیت‌المال مستمری وضع شود

“ﺳﺎﺭه*زن خواننده مشهور عرب*، ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ(ص) ﺭﻓﺖ. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ص) ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: – ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﺪه‌ﺍﯼ؟. گفت: – – ﻧﻪ. – ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺁﻣﺪهﺍﯼ؟. – – ﻧﻪ. – ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺁﻣﺪهﺍﯼ؟. – – ﺷﻤﺎ همیشه ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﻨﺎه ﻭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﺪ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎنی ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪهﺍﻡ، ﺁﻣﺪهﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ؛ نه جامه‌ای دارم، نه مرکبی و نه پولی که زندگی ام را بگذرانم. – ﺗﻮ ﮐﻪ در مکه روزگاری ﺁﻭﺍﺯهﺧﻮﺍﻥِ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ، ﭼﻄﻮﺭ شد که ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺪﯼ؟. – – ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯهﺧﻮﺍﻧﯽ سراغ من نمی‌آید، فراموش خاص و عام شده‌ام، به سختی زندگی می‌کنم. ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ(ص) ﺑﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ. ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻭ ﻣﺮﮐﺐ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﻧﺪ. عجیب ﺭﻭﺍیتی است!، هم عجیب و هم ﻏﺮﯾﺐ!، ﯾﮑﯽ ﺍینکه ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪه ﺑﻮﺩه ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﻤﮏ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ هم ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﻨﺎه ﺍﻭ ﺑﻮﺩه است، ﺩﻭﻡ ﺍینکه ﻧﻔﺮﻣﻮﺩ ﻗﻮﻝ ﺑﺪه ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻧﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ، ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻨﺪ، ﺳﻮﻡ اینکه ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﺮﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ، ﺁﻣﺪ ﮐﻤﮏ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ!. ﺧﺪﺍﯾﺎ!، ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ تو ﺍﺳﺖ!؟. منبع: علامه ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺣﮑﯿﻤﯽ، ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ ﺟﻠﺪ ﻧﻬﻢ، ﺹ ۲۳۲، ﻧﺸﺮ ﺍﻟﺤﯿﺎﺓ، ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ، ۱۳۹۱ ﻭ ﺁﺩﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﻭﺭﻗﯽ آمده: ﻣﺠﻤﻊ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ، ۹/۲۷۰

“پیامبر اسلام(ص) هم‌‎زمان با مکاتبه با سران حکومت‌های جهان, نامه‌ای به اُسقُف نجران نوشت و ساکنان نجران را به پذیرش دین اسلام دعوت کرد. گروهی به نمایندگی از مسیحیان نجران به مدینه رفتند و در مسجدالنبی با پیامبر اسلام گفتگو کردند. پیامبر ضمن معرفی خود, حضرت عیسی(ع) را بنده‌ای از بندگان خدا معرفی کرد ولی آنها نپذیرفتند و متولد شدن عیسی(ع) بدون اینکه پدر داشته باشد را دلیل بر الوهیت او دانستند. پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم بر این شد که مسئله از راه مباهله خاتمه یابد, ازاین‌رو نتیجه بر این شد فردای آن روز همگی خارج از شهر مدینه در صحرا برای مباهله آماده شوند. بامداد روز مباهله, پیامبر(ص) به همراه امام علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از مدینه خارج شد. وقتی مسیحیان دیدند که پیامبر با عزیزترین افرادش برای مباهله آمده و همچون پیامبران برای مباهله روی دو زانو نشسته است از مباهله منصرف شدند و درخواست مصالحه کردند. پیامبر نیز به شرط پرداخت جزیه، با درخواست آنان موافقت کرد. پس از برگشتن نصارا به نجران، دو تن از بزرگان هیئت اعزامی با هدایایی نزد پیامبر(ص) آمدند و مسلمان شدند. فخر رازی از مفسران اهل‌سنت گفته است که مفسران و محدثان بر این واقعه اتفاق‌نظر دارند”

اهل بیت همیشه توصیه فرمودند همیشه با رفتار و عمل خود مردم را به سوی خداوند و معارف ایشان جذب کنیم. اخلاق زیبای امام سجاد(ع) در برخورد با کسی که به ایشان توهین کرد از زبان حبیب علی الجفری- عالم اهل سنت در یمن, بازگو شده است که در ویدیوی زیر آن را می بینیم

“مرحوم آقای اسلامی تربتی, که همسایه امام خمینی(ره) در قم بود، نقل می کرد: روزی با امام در حال‌‎ ‌‏رفتن به درس مرحوم آقای شاه آبادی بودیم، فصل زمستان بسیار سردی بود، از کنار‌‎ ‌‏مدرسه حجتیه عبور می کردیم، دیدیم خانمی کنار رودخانه نشسته و دارد پارچه ها و‌‎ ‌‏کهنه هایی را می شوید. نمی دانم مال خودش بود یا کُلفَت بود. می دیدیم که یخ های‌‎ ‌‏رودخانه را می شکست و کهنه می شست، بعد دستش را از آب بیرون می آورد و مقداری‌‎ ‌‏با دمای بدنش گرم می کرد و دوباره لباس می شست. امام قدری به او نگاه کرد بعد به من‌‎ ‌‏فرمود: شما بروید بعد من می آیم. عرض کردم چه کاری دارید؟، اگر امری هست‌‎ ‌‏بفرمایید. گفتند: نه، شما بروید؛ و خود امام خمینی ایستادند و به کمک آن خانم لباس ها را شستند و کنار گذاشتند و چیزی هم یادداشت کردند که بعد معلوم شد آدرس آن خانم مستمند را از او گرفته بودند. هرچه از ایشان پرسیدم قضیه چه بود فرمودند: چیزی‌‎ ‌‏نبود. بعد معلوم شد به آن خانم گفته اند: شما بیایید منزل، من دستور می دهم آب گرم‌‎ ‌‏کنند و دیگر شما اینجا نیایید، با آب گرم لباس بشویید و خود من هم کمک‌تان می کنم. منبع: کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی(ره)، گردآورنده غلامعلی رجایی، ج۱، ص ۲۱۲

“شهید مهدی زین‌الدین, برای شناسایی وارد منطقه دشمن می‌شود، موقعیت را مناسب می‌بیند و برای زیارت به نجف و کربلا می‌رود، در راه برگشت وارد قرارگاه عراقی‌ها می‌شود و به سنگر فرماندهی می‌رود، می‌بیند خلوت است، چای آماده می‌ریزد و وقتی دارد چای می‌خورد فرمانده عراقی‌ها خسته و عصبانی به داخل سنگر می‌آید و به عربی می‌گوید: یک چای به من بده که بخورم. زین‌الدین چای می‌ریزد و می‌برد، فرمانده می‌گوید: سرباز جدیدی؟. شهید زین‌الدین در جواب می‌گوید: نعم سیدی!. افسر عراقی یک کشیده به زین‌الدین می‌زند و یک جمله می‌گوید. شهید زین‌الدین شناسایی می‌کند و بر می‌گردد، شب عملیات وارد قرارگاه که می‌شوند مستقیم می‌رود و فرمانده را اسیر می‌کند، می‌گوید فردا که روشن شد او را پیش من بیاورید. ماشین جلوی سنگر فرماندهی ایستاد، آقا مهدی در ماشین را باز کرد. ته آیفا, یک افسر عراقی نشسته بود، پیاده‌اش کردند، ترسیده بود، تا تکان می‌خوردیم سرش را با دست‌هایش می‌گرفت. آقا مهدی با او دست داد و دستش را رها نکرد، رفتند پنج شش متر آن طرف‌تر، گفت: برای او کمپوت ببریم، چهار زانو نشسته بود روی زمین و عربی حرف می‌زد. تمام که شد، گفت: ببرید تحویلش بدهید. گیج شده بود، باورش نمی‌شد او فرمانده لشکر باشد، تا آیفا, از مقر بیرون رفت یک‌سره به مهدی نگاه می‌کرد

شهید علی محمدی, یکی از فرماندهان گردان در دفترچه خود این جمله را نوشته بود: “ای برادر عرب که تو به دنبال منی و من به دنبال تو، قسم به خدا, اگر شهیدم کنی, شفاعتت می کنم”

اگر شهید ابراهیم هادی, با شخصی دوست می شد که آن شخص اشتباهاتی داشت، دیگران به او اعتراض می کردند اما ابراهیم نقاط مثبت رفتاری شخص مقابل را مطرح می کرد و نقاط ضعف را مطرح نمی کرد. او بدون اینکه حرفی بزند و امر و نهی کند با عمل کاری می کرد که طرف مقابل اشتباهاتش را ترک کند. ابراهیم به این دستور اهل بیت دقیقا عمل می کرد که می فرمایند: “مردم را به وسیله ای غیر از زبان به سوی خدا دعوت کنید”. شهید مصطفی چمران هم گفته بود: “چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند و خدا را نمی شناسند به واسطه ی آشنایی با تو با خدا آشنا شوند”

بنابراین نوع گفتگو و نوع رفتار ما در هر شرایطی که باشیم و هر نوع شغلی که داشته باشیم تأثیر زیادی بر روی افراد مختلف در محیط های گوناگون دارد

مهدی آذریزدی, در زندگی خود مأموریت داشت نویسنده شود، در چه زمینه ای؟ نویسندگی برای کودکان و نوجوانان و بازنویسی موضوعات مختلف کتاب ها به زبان کودکانه. نام او به خوبی با ادبیات کودک و نوجوان گره خورده است. ایشان با یک گفتگوی خوب و شناخت و اعتباری که داشت توانست مدیر انتشارات امیرکبیر را برای چاپ کتابش راضی کند. آذریزدی در این‌باره گفته است: “اولین‌بار که به فکر تدارک کتاب برای کودکان افتادم سال ۱۳۳۵ یعنی در سن ۳۵ سالگی‌ام بود. بعضی ها از کودکی شروع به نوشتن می کنند ولی من تا هجده سالگی خواندن درست و حسابی را هم بلد نبودم. قصه ای از انوار سهیلی, را در چاپخانه می خواندم که خیلی جالب بود، فکر کردم اگر ساده تر نوشته شود برای بچه ها خیلی مناسب است. جلد اول قصه های خوب برای بچه های خوب, خود به خود از اینجا پیدا شد. آن را شب ها در حالی می نوشتم که توی یک اتاق ۲ در ۳ متری زیر شیروانی با یک لامپای نمره ده دیوارکوب زندگی می کردم. نگران بودم کتاب خوبی نشود و مرا مسخره کنند. آن را اول‌بار به کتابخانه ابن سینا دادم، آن را بعد از مدتی پس دادند و رد کردند، گریه‌کنان آن را پیش آقای جعفری، مدیر انتشارات امیرکبیر, در خیابان ناصر خسرو بردم، ایشان حاضر شد آن را چاپ کند. نه شهرت مى خواستم نه پول, فقط مى خواستم براى بچه هایى که کتاب ندارند بنویسم و برکتى که این کار داشته به خاطر اخلاصى است که داشتم, به همین خاطر آقای جعفری, پیوسته جلد دوم آن را مطالبه می کرد. کم کم این کتاب ها به هشت جلد رسید، البته قرار بود ده جلد بشود ولی من مجال نوشتن آن را پیدا نکردم”

آذریزدی در مصاحبه ای درمورد اظهار لطف مقام معظم رهبری و قصه ی پُر تکرار و غصه‌دار غرض‌ورزی ها و حسادت ها گفته بود: “مقام معظم رهبری به کتاب‌های من آبرو دادند، من در شهر و محله خودم هم غریبم همان‌طور که پدرم غریب بود، من مثل یک گیاه خودرو رشد کردم، وقتی هم که بمیرم کسی برایم ختم نخواهد گرفت. آقای خامنه‌ای در سفر به یزد خیلی به من لطف کردند، گفتند: من کتاب‌هایت را خوانده‌ام و برای فرزندانم هم خریده‌ام و برایشان خوانده‌ام. چند دقیقه‌ای درباره ی این کتاب‌ها صحبت کردند و احوالپرسی کردند اما روزنامه‌های یزد این قسمت از حرف‌های ایشان را حذف کردند. رهبر معظم انقلاب به کتاب‌های من آبرو دادند و توفیق بسیار بزرگی بود تا در این جلسه در خدمت ایشان باشم. آیت‌الله خامنه‌ای مایه خیر و برکت و انسان بی‌نظیر و فردی صاحب‌نظر هستند. در تهران هم من دشمنانی دارم، کسانی که در کتاب هایشان به من فحاشی می‌کردند. کسانی که وقتی در ارشاد بودند مجوز کتاب‌هایم را صادر نکردند. کسانی که در نقدهایشان به من بد می‌گویند و آرزوی مرگم را دارند. من کسانی را که در نوشته هایشان به من تهمت زده‌اند هیچ‌وقت حلال نمی‌کنم. وقتی پانزده سال پیش در وزارت ارشاد یک کتاب مرا ۴ سال توقیف کرد دیگری چیزی برای چاپ ندادم. من به اعتراض دیگر هیچ چیزی چاپ نخواهم کرد اما خاطراتم را خواهم نوشت, گرچه می دانم اجازه چاپ آن را نخواهند داد. غصه می‌خورم چرا من زندگی ندارم، غصه می‏خورم وقتی کسی می‌آید اینجا نمی‌توانم آنطور که شایسته است از او پذیرایی کنم. دوست دارم آرامش داشته باشم و فقط مطالعه کنم تا این که بالاخره نوبتم شود

تأثیری که یک گفتگوی و تعامل خوب در ابعاد مختلف زندگی ما دارد قابل چشم‌پوشی نیست و می تواند درهای بسته ی بسیاری را باز کند و اگر گفتگو و تعامل خوب و مفید و سازنده ای شکل بگیرد جلوی وخامت موضوعات مختلف نیز گرفته می شود 

بر خلاف تصورات رایج, گفتگوها و تعاملات سازنده همیشه طولانی نیستند، حتی گاهی برخی گفتگوها و تعاملات کوتاه در مواقع حساس تأثیر زیادی دارند. زمانی رهبر انقلاب تعریف نموده اند: “ماجرای اطلاع من از کودتایی که در پایگاه شهید نوژه قرار بود اتفاق بیفتد به این شکل بود که شبی حدود اذان صبح دیدم که درب منزل ما را می‌زنند، به شدت هم می‌زدند، من از خواب بیدار شدم، رفتم دیدم آقای مقدم است، گفت: یک ارتشی آمده و می‌گوید با شما یک کار واجب دارد. گفتم: کجاست؟. گفتند: در اتاق نشسته. داخل اتاق پاسدارها شدم، دیدم شخصی دم در تکیه داده به دیوار، کسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده بود. گفتم: شما با من کار دارید؟. بلند شد و گفت: بله. گفتم: چه کار دارید؟. گفت: کار واجبی دارم و فقط به خودتان می‌گویم. من حساس شدم، گفتم: من نمازم را بخوانم می‌آیم. پس از نماز او را به داخل حیاط آوردم، گوشه حیاط نشستیم. گفت: کودتایی قرار است انجام شود. گفتم: قضیه چیست و تو از کجا می‌دانی؟. او شروع کرد به شرح دادن. گفتم: شما چطور شد آمدی سراغ من؟. او ماجرای خود را تعریف کرد که جالب بود

“واقعه مسجد گوهرشاد زمانی رخ داد که مردم مشهد در مسجد گوهرشاد در اعتراض به قانون تغییر لباس متحدالشکل مردان تجمع کرده بودند. این تجمع در تیر سال ۱۳۱۴ شمسی و در زمان حکومت پهلوی اول اتفاق افتاده است. علت اصلی این تحصن اعتراض به اجباری شدن کلاه شاپو و سیاست‌های تغییر لباس و حصر آیت الله سید حسین قمی بود. در این تجمع محمدتقی بهلول سخنرانی کرد و در این حین بین مردم و نیروهای دولتی شاه درگیری رخ داد. این تحصن به شدت سرکوب و بیش از ۱۶۰۰ نفر جان خود را از دست دادند و تعدادی هم زخمی شدند. پس از این واقعه روحانیان سرشناس مشهد دستگیر و تبعید شدند و به دستور رضا شاه برخی از رؤسای ادارات مشهد تغییر کردند

گفتگو و تعامل سازنده تنها به موضوعات شخصی، خانوادگی و دوستانه و اجتماعی مرتبط نمی شود بلکه گفتگو و تعامل سازنده در مورد موضوعات علمی و افراد برجسته نیز مفید می باشد و باعث رسیدن به نتایج علمی جدید خواهد شد

ابوجعفر محمد بن موسی خوارزمی، ریاضی‌دان و منجم مشهور دوره اسلامی, دانشمندانی جامع الاطراف بود که کارهای ارزشمند علمی زیادی را انجام داده است. آریستید مار- پژوهشگر برجسته‌ی فرانسوی در قرن ۱۹ میلادی درباره‌ی خوارزمی می‌گوید: “یک موضوع تاریخی را امروزه نمی‌توان انکار کرد و آن این است که محمد بن موسی خوارزمی, معلم واقعی ملل اروپایی جدید در علم جبر بوده است”. جُرج سارتُن- پژوهشگر آمریکایی در کتاب مشهور خود به نام مقدمه بر تاریخ علم, آورده است: “خوارزمی بزرگترین ریاضی‌دان عصر خود و در صورت در نظر گرفته شدن همه‌ی جوانب یکی از بزرگترین ریاضی‌دانان همه‌ی اعصار به شمار می‌آید”. “او خوارزمی را یکی از بنیانگذاران آنالیز یا جبر به صورتی جدا از هندسه دانسته است زیرا کتاب جبر و مقابله حل آنالیزی معادلات درجه‌ی اول و دوم را در بر دارد. سارتن به همین جهت نیمه‌ی اول قرن نهم میلادی را عصر خوارزمی نامیده و فصلی از کتاب خود را به نام او مزیّن‏‏‏‎ ساخته است. روز فناوری اطلاعات به خاطر این دانشمند بزرگ کشورمان نامگذاری شده است و دهانه خوارزمی, نیز نام دهانه‌ای است که روی ماه به افتخار او توسط ناسا نامگذاری شده‌. اگر در آثار خوارزمی و دیگر افراد اهل علم گفتگو و تعامل مفید و سازنده صورت بگیرید نتایج جدیدتری به دست خواهد آمد

با تمرین و تکرار می توانیم یک گفتگوی و تعامل خوب را در هر نوعی که هست مدیریت کنیم و آن را به سر منزل مقصودش برسانیم و از فواید بسیار زیاد آن بهره‌مند شویم، سخن خوب گفتن و زیبا سخن گفتن و تعامل خوب و مفید و سازنده, هنری است که باید آن را حتما در زندگی خود یاد بگیریم و این کار با توجه به الگوها، تمرین و تکرار ممکن می شود

امام علی(ع) در احادیثی دیگر فرموده اند: سخن بگویید تا شناخته شوید زیرا *شخصیت* آدمی زیر زبانش نهفته است. زیبا سخن بگویید تا پاسخ زیبا بشنوید. انسان به گفتارش سنجیده و به رفتارش ارزش‌گذاری می شود بنابراین چیزی بگو که گران‌پایه و کاری بکن که گران‌بها باشد. سخن رسا آن است که به آسانی بر زبان آید و به سادگی فهمیده شود. زیباترین سخن آن است که با نظم و ترتیبی زیبا آراسته شده و برای خاص و عام قابل فهم باشد و…

سخن را باید به گونه‌ای گفت که همگان بفهمند، هم طفل دبستانی هم پیر روحانی/ ژان ژاک روسو

هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد/ حافظ

یکی از موضوعات مهم در زندگی, گفتگو و تعامل خوب، مفید و سازنده است، بسیاری از مسائل و مشکلات شخصی، خانوادگی، کاری و اجتماعی سرچشمه در این موضوع دارند، به همین خاطر مهارت گفتگو و تعامل با دیگران اهمیت زیادی در زندگی هر یک از ما دارد؛ پایین بودن سرانه مطالعه در کشور، نبود و معرفی نکردن کتاب ها و محتوای مفید و قوی در این زمینه و توجه نداشتن به این موارد مشکلات مختلفی را به وجود آورده است که اگر در سطح جامعه باشیم شاهد آنها هستیم. یکی دیگر از دلایلی که بسیاری از موضوعات در ما عمق پیدا نمی کنند به این خاطر است که وقتی محتوای آموزشی را چه به صورت کتاب و یا در فضای مجازی می خوانیم، می بینیم و یا می شنویم, توجه ای که باید را به آن نداریم. هفته ی پیش مطالبی را از علامه امینی خواندم که خیلی برایم جالب بود؛ گفته اند: “در کتابخانه‌ى یکى از شهرهاى عراق به مطالعه مى پرداخت، چون این کتابخانه در هر شبانه روز تنها چهار ساعت بیشتر باز نبود و علامه امینى هم نمى توانست بیش از چهار روز در آن شهر بماند با توافقى که میان او و رئیس کتابخانه برقرار شده بود علامه امینى هر روز به هنگام ظهر یعنى ساعت تعطیل کتابخانه وارد آنجا مى شد، کتابدار در را به روى او مى بست تا روز بعد ساعت ۸ صبح که در را به رویش مى گشود و ایشان در میان کتاب‌ها غرق در مطالعه می‌شد. در نتیجه او روزى ۲۰ ساعت در این کتابخانه کار مى کرد و با لقمه نانى که همراه داشت و جرعه آبى که کتابدار در اختیارش مى گذاشت توانست از میان ۴ هزار نسخه‌ى خطى موجود در آن کتابخانه مأخذ دلخواه خود را بیابد؛ “قرآن و نهج‌البلاغه دو کتاب گرانقدر در دوران جوانی ایشان بود. وی این دو کتاب را بارها مطالعه کرد و در معانی آن دقیق شده بود. گاهی در مطالعه این دو کتاب می‌گریست”. “وقتی به نگارش کتاب اشتغال داشت، به حدی در تفکر و مطالعه مستغرق می‌شد که ساعت‌ها می‌گذشت و هیچ‌گونه احساس گرسنگی و تشنگی نمی‌کرد. به گفته آیت‌الله خزعلی: زمانی که از سفر علمی و تحقیقی چندماهه‌اش به هندوستان بازگشت از ایشان پرسیدند: هنگام اقامتتان در هند با گرمای آن کشور چه می‌کردید!؟. لختی تأمل کرد و سپس گفت: عجب، اصلا متوجه گرمای آنجا نشدم!”. “حاج سید کاظم حکیم‌زاده- کتابدار کتابخانه امینی در نجف اشرف نقل می‌کرد: ساعاتی که من در کتابخانه امیرالمو‌منین(ع) بیکار بودم و مراجعه‌کننده‌ای نداشتم به خواندن کتاب می‌پرداختم. یک روز مشغول مطالعه جلد ششم الغدیر بودم که امینی از راه رسید و گفت:‌ هان!، چه می‌خوانی؟. گفتم: جلد ششم کتاب شما الغدیر است. گفت: بخوان که خدا می‌داند چقدر زحمت کشیده‌ام تا مطالب این کتاب‌ها را در آورده‌ام؛ و افزود: آن وقت‌ها در نجف نه پنکه بود و نه وسایل سردکننده دیگر. در آن شرایط سخت، من هر روز برای مطالعه به حسینیه شوشتری‌ها می‌رفتم که تعدادی کتب ارزشمند کهن در آن یافت می‌شد. زمانی که کتابخانه تعطیل می‌شد به کتابدار می‌گفتم مطالعه من هنوز تمام نشده است، تو می‌خواهی بروی برو ولی اجازه بده من بمانم و مطالعه‌ام را ادامه بدهم. او درب حسینیه را می‌بست و می‌رفت و مرا در کتابخانه تنها می‌گذاشت و من ساعت‌های دراز روی کتاب‌ها می‌افتادم و مطالعه می‌کردم و یادداشت برمی‌داشتم. غرق شدن در مطالعه مرا به کلی از گذشت زمان غافل می‌ساخت و تنها زمانی به خود می‌آمدم که می‌دیدم قالیی که روی آن نشسته‌ام از ریزش مداوم عرق کاملا خیس شده و بدنم همچون بیمار تب زده از گرمای شدید فضای بسته کتابخانه یک پارچه آتش می‌نماید

آیا ما هم می توانیم مانند علامه امینی, با اینکه امکانات و وسایل خوبی در اطراف‌مان وجود دارند این‌طور غرق در مطالعه و موضوعات علمی شویم!؟؛ شدنی است اگر بخواهیم، اگر سرگرمی ها و دل‌مشغولی‌های بی‌فایده را از خودمان دور کنیم و زمان بگذاریم, مطالعه به یکی از عادت های خوب در ما تبدیل می شود که فواید بسیاری برای‌مان دارد، یکی از آنها گفتگو و تعامل خوب و مفید و سازنده می باشد چون هر چه بیشتر و عمیق تر مطالعه کنیم گفتار و رفتار بهتری پیدا خواهیم کرد

همه ی ما اهل هر کجا که باشیم و هر شغلی که داشته باشیم, نماینده ی شهر و کشور خودمان هستیم تا در گفتگوها و تعاملات‌مان در فضای آفلاین و آنلاین به خوبی عمل کنیم تا باعث افتخار برای شهر و کشورمان شویم، ممکن است خیلی ها به این موضوع توجه نداشته باشند اما یک روز یک جایی که با خودمان خلوت کنیم متوجه می شویم گفتگو و تعامل سازنده تأثیر زیادی بر موفقیت ما در زندگی شخصی، خانوادگی، کاری و اجتماعی‌مان دارد و با توجه به آن دنیا به جای بسیار بهتری برای زندگی تبدیل می شود.

۱۴۰۲/۴/۲۳

منبع:

مأموریت+/ مقالات محمد کارگر مزرعه ملا

کمپین"دست های مهربان" سایت مأموریت+.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *