طعم خوشبختی را چگونه برای همیشه بچشیم؟

پهلوان کیست و چه ویژگی هایی دارد؟
1402-02-29
دانستنی های مفید برای زندگی
1402-02-29

طعم خوشبختی را چگونه برای همیشه بچشیم؟

انصافاً تیتر مقاله و تصویر آن را داری!؟

این تیتر و تصویر آدم را یاد غذا می اندازد، پس چاره‌ای نیست, پیش‌بندمان را می بندیم و شروع می کنیم

خب این هفته قرار است به نوعی طرز تهیه غذایی را یاد بگیریم که همه ی مردم دنیا اگر اسم آن را شنیده باشند و یا یک‌بار آن را تست کرده باشند آن را پسندیده اند

اسمش هم که مشخص است “خوشبختی”

این‌بار تا جای ممکن تمام مخلفات آن یک‌جا در بروزرسانی های مختلف, اینجا جمع خواهند شد تا اگر خواستیم به آن مراجعه کنیم و به آن برسیم

این طرز تهیه خوشبختی, برای افراد ۱۵ تا ۹۹ سال به بالا مناسب است و همه می توانند به آن برسند

مواد خیلی لازم:

دقت و توجه

تعهد

عمل

پایداری

نظم

کمی هم بی‌خیالی- اما از جنس خوبش ها، بی‌خیالی درست و بجا

مقداری هم عرفان و زهد و پارسایی باید چاشنی آن کنیم تا خوشبختی‌مان وا نرود

در ظرفی به نام ذهن

و همزنی به نام اندیشه

فعلا همین ها برای تهیه آن کافی‌ست

فر و سانتیگراد و فارنهایت و اینا هم نمی خواد، اگر موارد بالا را جدی بگیریم ذهنمان خودش کارهای لازم را انجام می دهد

برای تهیه این غذای خوشمزه ی روح و روان اول باید بدانیم چرا در زندگی احساس خوشبختی نمی کنیم؟

قدر داشته ها و نعمت های الهی مختلف را نمی دانیم

نسبت به موضوعات مختلف باورها و نگرش های درستی نداریم

در اتفاقات تلخ گذشته و یا آینده ای نامعلوم به سر می بریم

به تصمیمات اشتباهی که در گذشته گرفته ایم فکر می کنیم

با برخی افراد زاویه داریم و در برقراری ارتباط با مشکل مواجه هستیم

نسبت به برخی از افراد حسادت داریم و نمی توانیم موفقیت و پیشرفت آنها را ببینیم

بدون دلیل منطقی زندگی شلوغ پلوغی را می گذرانیم

در شغلی هستیم که به آن علاقه نداریم

و

دیگه

آهان

مسیری که در زندگی در حال عبور از آن هستیم را دوست نداریم

نکته بسیار مهم: مواردی که گفته شدند بسیار مهم هستند و نمی گذارند خوشبختی در ما بروز پیدا کند و جلوی آن را می گیرند مخصوصا وقتی با هم یک‌جا جمع شوند

چگونه طعم خوشبختی را بچشیم؟

کافی‌ست مواردی که در بالا به آنها اشاره شد را اصلاح کنیم و سپس آنها را با هم ترکیب نماییم، مقداری هم صبوری و حوصله به خرج دهیم تا عادت ها و موارد بد از ذهن و قلب‌مان بروند، مراقبه دائم داشته باشیم، سپس آرام آرام دنیای درون و زندگی‌مان سر و سامان می گیرد، پس از آن خوشبختی ما آماده است و تا همیشه می توانیم از آن نهایت استفاده را ببریم و طعم آن را بچشیم

خب حالا بیا ببینیم نظر دیگران در این مورد چیست و پیشنهاد می کنند چه چیزهایی را به دستور پخت خوشبختیمان حتما اضافه کنیم تا بهتر شود:

یکی از تعریف های خوشبختی از نگاه امام علی(ع) این است که گذشته را رها کنیم و توجه به این مورد بسیار مهم است: “خوشبخت کسى است که به آنچه از دست رفته بى‌اعتنا باشد” و در جایی دیگر در هر دو سرا خوشبخت بودن را مدنظر قرار داده اند و فرمودند: “خوشبختى آن است که به رستگارى بینجامد”، همچنین گفته اند: “به علم عمل کنید تا خوشبخت شوید”. البته تعاریف دیگری هم از بزرگان دین وجود دارد که در اینجا قرار دارند

امام سجاد(ع) فرموده اند: “سعادت و خوشبختى انسان در حفظ و کنترل اعضاء و جوارح خود از هرگونه کار زشت و خلاف است”. “به وسیله ی عقل ناقص و نظریه هاى باطل و مقایسات فاسد و بى اساس نمى توان احکام و مسائل دین را به دست آورد، بنابراین تنها وسیله ی رسیدن به احکام واقعى دین, تسلیم محض مى باشد، پس هرکس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافى در امان است و هر که به وسیله ی ما هدایت یابد خوشبخت خواهد بود و شخصى که با قیاس و نظریات شخصى خود بخواهد دین اسلام را دریابد هلاک مى گردد”

امام جعفر صادق(ع) اینگونه فرزند خود را برای رسیدن به خوشبختی راهنمایی نمودند: “پسرکم, وصیت مرا بپذیر و گفتارم را به خاطر سپار، اگر آن را به خاطر سپاری خوشبخت زندگی خواهی کرد و ستوده خواهی مرد. پسرکم, آنکه بدانچه خدا بدو داده قناعت کند بی نیاز بود و آنکه دیده به مال دیگری دوزد مستمند می میرد. آنکه بدانچه خدای عز و جل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضای او متهم کرده است. آنکه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد و آنکه گناه دیگری را خرد به حساب آرد گناه خود را بزرگ انگارد. آنکه پرده از عیب دیگری برگیرد عیب های درون خانه اش آشکار شود. آنکه شمشیر ستم کشد بدان کشته شود. آنکه برای برادر خود چاهی کند خود در آن بیفتد. آنکه با سفیهان بیامیزد حقیر شود و آنکه با علما نشیند وقار یابد. آنکه در جای های بد در آید متهم شود. پسرکم, حق را بگو به سودت باشد یا به زیانت. از سخن چینی بپرهیز که آن کینه را در دل های مردم می کارد. پسرکم, اگر جستجوی بخشش می کنی به معدن های آن روی آور”

در توصیف کاتب اعظم کتاب پُر افتخار شاهنامه- فردوسی کبیر که این اثر او سراسر راه و رسم خوشبختی است و در آن زبان فارسی و مشتقات آن مورد توجه قرار گرفته، گفته شده: “به جرأت می توانیم بگوییم که فردوسی مشهورترین شاعر ایرانی است که شاهنامه که طولانی‌ترین اثر شعر حماسه ای است را تاکنون نگاشته که متشکل از بیش از ۶۰ هزار شعر است و آن را در سن هفتاد و یک سالگی به پایان رساند. یکتاپرستی، خداترسی، دین داری، میهن دوستی، دستگیری از درماندگان، خردمندی و دادخواهی را از آرمان‌های معنوی شاهنامه دانسته‌اند. در شاهنامه داستان هایی عبرت آموز وجود دارد که جریان های خیر و شر را تشکیل می دهند و آنها را بازگو می کند. فردوسی از طریق کاراکترهای پیچیده خود، ظرفیت روشنایی و تاریکی و خوشبختی و بدبختی را در هر موجودی نشان می دهد و خوانندگان خود را ترغیب می کند تا به سمت خوبی‌ها متمایل شوند”. فردوسی بیشترین توجه را برای رسیدن به خوشبختی در کسب دانش می بیند که دل پیر را هم برنا می کند*ز دانش دل پیر برنا بود* و توجه ویژه ای به خرد دارد؛ او در شعرهای خود بسیار از آنها یاد می کند: “به دانش فزای و به یزدان گرای؛ که اویست جان تو را رهنمای”، “خرد چشم جان است چون بنگری؛ تو بی چشم شادان جهان نسپری”، “هرانکس که او شاد شد از خرد؛ جهان را به کردار بد نسپرد”، “خرد رهنمای و خرد دلگشای؛ خرد دست گیرد به هر دو سرای” و…

حکیم عمر خیام, به بودن در زمان حال خیلی اهمیت می دهد و در بیشتر شعرهای معروف خود خوشبختی را در لحظه می بیند، مانند: “این قافله ی عمر عجب می‌گذرد؛ دریاب دمی که با طَرَب می‌گذرد. ساقی غم فردای حریفان چه خوری؛ پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد”، “می نوش که عمر جاودانی این است؛ خود حاصلت از دور جوانی این است. هنگام گُل و باده و یاران سرمست؛ خوش باش دمی که زندگانی این است”، “چون عاقبتِ کار جهان نیستی است؛ انگار که نیستی, چو هستی خوش باش” و… شاید همین شعرها باعث شد که پرسنل ناسا به وجد بیایند و حفره ای را در کره ماه و یک سیارک را به نام خیام و به افتخار او نامگذاری کنند چون احتمالا این شعرها به مذاقشان خیلی خوش آمده؛ اما جدا از شوخی وقتی از یک حکیم و عارف صحبت می کنیم که دانشمند هم بوده و حکمت و فلسفه و چند دانش دیگر را به صورت عمیق با هم تجربه نموده قطعا حالت های روحی خاصی را پشت سر گذاشته است، اینگونه متوجه می شویم که تمام سعی خیام در شعرهایش تلنگر زدن به ماست برای بیش از پیش جدی نگرفتن دنیا و دوری از حرص و طمع و توجه نداشتن به زرق و برق آن و داشتن یک زندگی جمع و جور و در لحظه زندگی کردن، به همین خاطر است که اگر نگاه نکته‌سنجی داشته باشیم اینگونه شعرها ما را از خود بی خود می کنند تا از وابستگی های مختلف رهایی یابیم و خوشبختی را نقد و در لحظه در دست داشته باشیم. به افتخار حکیم عمر خیام و روزی که در مناسبت های تقویمی به پاسداشت او نامگذاری شده است یک رباعی دیگر را از او با هم مرور می کنیم: “تا کی غم آن خورم که دارم یا نه؛ وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه. پُرکن قدح باده که معلومم نیست؛ کاین دم که فرو برم برآرم یا نه”

حافظ هم اندیشه ی خیام‌گونه ی خود را برای خوشبختی مثمر ثمر می بیند تا از زندان های خودساخته ی ذهنی رهایی یابیم و با شعرها و مصراع‌های طلایی بیشمارش انگار دست های خود را بر روی شانه های‌مان قرار می دهد و مدام ما را تکان می دهد تا بیدار شویم و یا بیدار بمانیم: “زمانِ خوشدلی دریاب و دُر یاب؛ که دایم در صدف گوهر نباشد”، “هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی؛ کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را”، “دوستان وقت گُل آن به که به عشرت کوشیم؛ سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم”، “وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؛ که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن”، “هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار؛ کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست”، “ای دل ار عشرتِ امروز به فردا فکنی؛ مایه ی نقدِ بقا را که ضِمان خواهد شد”، “نقدِ عمرت ببرد غُصه دنیا به گزاف؛ گر شب و روز در این قصه مشکل باشی” و…

به احتمالا زیاد آیت الله میرزا حسن شیرازی, خوشبختی را در مسئولیت‌پذیری و رفع مشکلات مردم در حوزه ی کاری خود می دید. میرزای شیرازی بنا به دلایلی موجه فتوای لغو امتیاز تنباکو را داد و با ارتباط خوبی که با مردم داشت و یک روابط عمومی قوی در این مسیر همه با او همقدم شدند؛ احداث حسینیه، احداث کاروان‌سرا برای زائران و مسافران، ساختن دو مدرسه علمیه در سامرا و برخی موارد دیگر کارهای ارزشمندی بود که به دست ایشان انجام شد و به زبان بی زبانی با کارهایی که انجام داد به ما می گوید همین‌که به فکر رفع مشکلات دیگران باشیم و کاری انجام دهیم خودش خوشبختی است چون خیلی ها نمی توانند طعم این خوشبختی را بچشند؛ همین‌که کارهای درست را انجام بدهیم اسمش خوشبختی است. “توفیق داشتن براى انجام کارهاى نیک از خوشبختى است/ امام علی(ع)”

خب حالا سری بزنیم ببینیم آن ور آب چه خبر است و آنجا خوشبختی در نگاه افراد مختلف چه معنایی دارد:

گابریل گارسیا مارکز, هم خوشبختی را در راحتی و آسایش دیگران می بیند و در جایی از کتاب صد سال تنهایی, خود می گوید: “وقتی می بینم دیگران در بستر خوش هستند من هم احساس خوشبختی می کنم”. بوکر تی واشنگتن, نیز نظر موافقی داد: “کسانی خوشبخت‌ترند که بیشترین کار را برای دیگران انجام می دهند”

هاکسلی, به اهمیت قائل شدن به وظایف مهمی که در زندگی بر عهده داریم مانند “پدر یا مادر بودن، آگاهانه و عاشقانه زیستن، بندگی و عبادت خداوند به روش های مختلف، استفاده صحیح از مواهب الهی، زندگی خوبی داشتن، مدام آموختن و رشد فکری و روحی، توجه به سلامت*فکری، روحی و جسمی*، شکوفایی خود، مفید بودن برای همه و رسیدن به رضایت درونی و حس خوشبختی و سعادت و تا حد ممکن رسیدن به کمال” می باشند به ما می گوید برای خوشبخت بودن حالا که باید وظایف خود را در زندگی انجام دهیم و چاره ای جز انجام آنها نداریم, آنها را دوست بداریم: “راز خوشبختی در این است که کاری را که مجبور به انجام آن هستید دوست بدارید”

وین دایر, خوشبختی و موفقیت را گوهرهایی می داند که در درون ما قرار دارند و گفته است: “خوشبختی و موفقیت اموری درونی هستند که ما آنها را به قلمروی تعهدات زندگی آورده ایم نه چیزی که از بیرون آورده باشیم”

رومن رولان, خوشبختی را در رعایت چارچوب های مهم می بیند و واقعا این موضوع بسیار مهم و کلیدی است؛ تعادل داشتن، متعادل بودن و زیاده روی نکردن در هر چیز یکی از رمز و رازهای رسیدن به خوشبختی است: “خوشبختی در این است که حدود و همه چیز را بشناسیم و به آن احترام بگذاریم”

ژاک دوال, ما را به اهمیت دادن به خوشبختی که اکنون داریم متوجه می کند: “آرزوی یک خوشبختی بزرگتر پیوسته ما را از لذت خوشبختی که از آن بهره‌مندیم باز می دارد”. حسرت گذشته را خوردن خیلی سخت است و این موضوع ممکن است برای هر کسی پیش بیاید, حتی موفق‌ترین افراد دنیا، برای مثال بیل گیتس- هم‌بنیان‌گذار مایکروسافت, در جمع فارغ‌التحصیلان دانشگاه آریزونای شمالی گفت: “آرزو می‌کرد وقتی جوان‌تر بود می‌فهمید که زندگی فقط در کار خلاصه نمی‌شود”. او به جوانان توصیه کرد: “بین زندگی شغلی و شخصی خود تعادل برقرار کنند و برای خودشان وقت بگذارند”. او گفت: “وقتی هم‌سن شما بودم اعتقادی به تعطیلات و آخر هفته‌ها نداشتم، به هر کسی که اطرافم بود فشار می‌آوردم تا روزانه ساعت‌های بسیار زیادی کار کند”، “اگر کمی به خودتان راحت بگیرید تنبل محسوب نمی‌شوید”. او توضیح داد که در روزهای آغازین مایکروسافت به اهمیت ایجاد تعادل بین کار و زندگی واقف نبود و از پنجره دفترش نگاه می‌کرد که چه کارمندانی زود و چه کارمندانی دیرتر شرکت را ترک می‌کردند. بیل گفت: “به‌اندازه من صبر نکنید تا این درس را بیاموزید. برای رسیدگی به روابط خود، برای جشن‌گرفتن موفقیت‌ها و برای بازیابی از شکست‌ها زمان بگذارید. هر موقع که لازم دارید استراحت کنید. وقتی اطرافیان پیرامونتان به زمان نیاز دارند هم به آن‌ها سخت نگیرید”. گیتس همچنین به فارغ‌التحصیلان توصیه کرد که زمانی را برای ارزیابی مجدد تصمیمات زندگی‌شان اختصاص دهند؛ به‌علاوه او می‌گوید همیشه باید به یادگیری ادامه داد حتی خارج از کلاس‌های درس

ویکتور هوگو, خوشبختی را به کتاب گره می زند چون به خوبی از اهمیت آن آگاه است: “خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی داشته باشد، ۱- کتاب خوب یا ۲- دوستانی که اهل کتاب باشند”

شارل دو مونتسکیو, اندیشمند فرانسوی در عصر روشنگری, در سخن خود موضوع مهمی را روشن می کند: “آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می شود اما او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند”، به همین خاطر ما نباید خود را با هیچ کس مقایسه کنیم و این موضوع را در نظر بگیریم که هر کس دشواری های خودش را در زندگی دارد

مارکوس اورلیوس, هم خوشبختی را یک امر درونی می داند: “برای داشتن یک زندگی شاد همه چیز در درون خود شماست، در طرز تفکر شما”؛ بسیاری از افراد داشته های زیادی دارند اما باز هم خوشبختی را احساس نمی کنند، گاهی قانع نمودن خود به این موضوع که خوشبختی یک امر درونی است سالیان سال طول می کشد تا خود را مجاب کنیم که اینگونه است. ویلیام شکسپیر روزی گفته بود: “به خاطر اینکه کفش نداشتم گریه کردم اما وقتی که یک نفر را دیدم که پا نداشت دست از گریه کشیدم”؛ در زندگی همه ی ما داشته ها و نعمت های زیادی وجود دارد که گاهی برای آنها ارزشی قائل نیستیم, به همین خاطر خوشبختی را احساس نمی کنیم، اینجاست که به یکی از فواید شکرگزاری پی می بریم. “زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست/ الکساندر دوما”، افرادی هم گفته اند: “شاد باش نه به خاطر اینکه همه چیز خوبه، به خاطر اینکه تو می تونی قسمت خوب هر چیزی رو ببینی”، “بسیاری از دردهایی که با آنها دست به گریبان هستیم در حقیقت زاییده افکار منفی ماست”

آگوست اسکوفیر, سرآشپز، رستوران‌دار و نویسنده سرشناسی است که نقش مهمی در به‌روزرسانی و ترویج شیوه‌های سنتی آشپزی فرانسوی داشته. او با تجربه ی فراوان در تهیه غذا, جمله ی جالبی دارد: “بهترین غذاها ساده ترین آنها هستند” نه غذاهای گران قیمت و لاکچری؛ بله، خوشبختی هم اینگونه است، خیلی آسان در دسترس همه ی ما می باشد. فردی گفته است: “ترشح خوشبختی در قلبی اتفاق می افتد که از پیوندهای دنیوی رها شده است” و افراد دیگری گفته اند: “خوشبختی به طرز فکرت بستگی داره نه اون چیزی که تو زندگیت داری”، “نگاهت را عوض کن خواهی دید که دنیایت تغییر می کند”

نیکولا شافور, توقعات زیاد را عامل خوشبخت نبودن می داند؛ در روزگاری که آن را می گذرانیم رسیدن به ثروت و شهرت به هر روشی که شد خیلی از جوان ها را مشغول خود نموده، اما باید گفت واقعا تب صد درجه ی ثروت و شهرت واسه چی!؟. باید به این موضوع توجه داشته باشیم هر که بامش بیشتر باشد برفش هم بیشتر است، پایین آوردن توقعات‌مان و رضایت از زندگی که داریم باعث می شود تا یک زندگی بی حاشیه داشته باشیم که دوروبر آن پُر از آرامش و حس خوشبختی است: “برای اینکه بشر بتواند در دنیا خوشبخت زندگی کند باید از قسمتی از توقعات خود بکاهد”، واقعا که اینگونه است، دیالوگی از یک فیلم وجود دارد که در آن گفته شده: “خوشبختی اون چیزی نیست که بقیه از بیرون می بینن”- “خوشبختی تو دل آدمه، دل که خوش باشه خوشبختی”. جمله ی دیگری در این باره وجود دارد و آن این است: “کوتاه بگم, کمتر اهمیت بدی بهتر زندگی می کنی”

مارلون براندو, قوی بودن را عامل خوشبختی می داند: “قوی کسی است که نه منتظر می ماند خوشبختش کنند و نه اجازه می دهند بدبختش کنند”

آلبرت انیشتین, توقع نداشتن از دیگران، مسئولیت زندگی خود را پذیرفتن و هدف داشتن را دلیل بر خوشبختی می داند؛ اما چه هدف هایی!؟، آفرین درست گفتی, هدف های ارزشمند نه هر هدفی: “اگر می‌خواهید خوشبخت باشید، زندگی را به یک هدف گره بزنید، نه به آدم ها و اشیاء”. به همین خاطر خواسته ها*اهداف، رویاها و آرزوها* و چشم انداز ارزشمند ما در کنار انجام مأموریت‌مان در زندگی می توانند حس خوشبختی، امیدواری و شور و شوق را در ما بیشتر زنده کنند، همانطور که گفته شده: “خوشبختی محصول یک زندگی هدفدار است، هدف را از زندگی بگیری حس خوشبختی هم با آن می رود”

انیس لودیگ, در کتاب خود با نام کمی قبل از خوشبختی, می نویسد: “هیچ وقت امیدت را از دست نده، شاید آن زمان که امیدت را از دست می دهی دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد”

فرانسیس بیکن, هم می گوید حتی اگر قرار است به خوشبختی بیشتری برسیم باید همت داشته باشیم و برای رسیدن به خواسته ها و چشم انداز ارزشمند خود تلاش کنیم تا به آنها دست یابیم: “ما باید برای خوشبخت زیستن موقعیت‌های مناسب ایجاد کنیم نه اینکه در انتظار آن باشیم”

تعریف موفقیت و خوشبختی از نگاه اینگرید برگمن, این است: “موفقیت یعنی به دست آوردنِ آنچه که می خواهی و خوشبختی یعنی دوست داشتنِ آنچه که به دست می آوری”

به احتمال زیاد خوزه آندرس, که آشپز و رستوران‌دار است و جوایز متعددی را هم به خاطر آشپزی و هم برای فعالیت های بشردوستانه اش به دست آورده, قسمتی از خوشبختی را در شغل خود که مثل افراد موفق دیگر به انجام آن افتخار می کند و یادگیری مداوم می بیند، او گفته است: “من در تمام طول زندگی ام یک آشپز خوب بوده ام اما هنوز یاد می گیرم که چگونه یک آشپز خوب شوم. همیشه چیزهای جدیدی برای یادگیری و افق های جدیدی برای کشف وجود دارد”؛ همچنین او نگاه قشنگی به شغل خود دارد و گفته است: “من همیشه می گویم, فکر نمی کنم سرآشپز باشم، من یک قصه‌گو هستم”

گوردون رمزی, آشپز، صاحب چندین رستوران و شخصیت تلویزیونی هم هیجان زیادی در انجام شغل خود دارد و این نشان می دهد بخشی از خوشبختی ما در رضایت از شغل ما خلاصه می شود: “من فکر می کنم از کارهایی که انجام می دهم فوق‌العاده هیجان زده ام، هنوز چیزهای زیادی برای دستیابی دارم”

ماریو باتالی, که یک سرآشپز، رستوران‌دار، نویسنده و چهره رسانه‌ای است, دلیل موفقیت در شغل خود را اینگونه توضیح می دهد: “یافتن خوشبختی، رضایت و رضایت‌مندی هنگام سرو غذای خوب برای شخص دیگر, یک رستوران را خوب می کند”. دیلن جونز, نیز که آشپز می باشد از اهمیت کار خود که با علاقه ی قلبی همراه باشد گفته است: “دستورالعمل ها کار نمی کنند مگر اینکه از قلب خود استفاده کنید”. یادی کنیم از شهید قاسم سلیمانی که به واقع خوشبخت بود و الگویی است برای تمام مردها؛ روزی فرزند ایشان در یک مصاحبه گفته بود: “بابا آشپزی را دوست داشت. ما جمعه ها در خانه ی پدر جمع می شدیم چون تعداد زیاد بود برای اینکه مادر اذیت نشود یا غذا از بیرون سفارش می داد یا خود مشغول آشپزی می شد. تصور کنید مردی که فرصت محدود و کار سختی در میدان جنگ دارد طعم های غذاهایش هم قوی تر است. بابا ادویه های بیشتری به غذا می زد و به کار در خانه علاقه داشت. پدرم بیشتر غذاهایی نظیر عدس پلو، استانبولی، لوبیا پلو و هر آنچه از دستش بر می‌آمد را برای ما می پخت. چون علاقه به ادویه داشت دارچین یا زیره زیاد به غذا می زد که با مزاج ما زیاد سازگار نبود بعد با دقت به بشقاب ها نگاه می کرد ببیند ما غذا را دوست داریم و آن را می خوریم یا نه، بعد می‌پرسید خوشمزه بود!؟، همه می گفتیم بله, عالی بود، هر چند غذا متفاوت و زیاد باب میل ما نبود. زمانی که می‌خواست برای صبحانه تخم‌مرغ درست کند به آن کاکائو و شکر می‌زد، جالب بود در کلیشه ها فرو نمی رفت، حتما باید یک ابتکار عملی حتی در آشپزی از خود به کار می برد. یک بار با پدر آشپزی می کردم اصلا نمی توانستیم با هم هماهنگ شویم مثلا من می گفتم الان باید زیر غذا زیاد شود تا بپزد می گفت نه تو بلد نیستی برو کنار من خودم انجام می دهم. پدرم در جوانی زمانی که از روستا به شهر آمده بود تنها زندگی می کرد و برای خود آشپزی می کرد به دنبال ابتکار عمل بود”

لیدیا ام چاید, هم گفته است: “تلاشی که برای خوشبختی دیگران انجام می دهیم ما را از جایگاهی که داریم بالاتر می برد”

آنتونی رابینز, کسانی که از شادمانی دیگران شاد می شوند را سزاوار خوشبختی و شادی می داند: “انسان‌های خوشبخت و شادمان کسانی هستند که این شایستگی و توانایی را دارند که از تماشای یک لبخند زیبا شاد شوند و احساس خوشبختی کنند”

دیل کارنگی, خوشبختی و سعادت ما را متصل به خوشبختی و سعادت دیگران می بیند: “خوشبختی و سعادت ما متکی به خوشبختی و سعادت دیگران است”

ژرژ ساند, خوشبختی را در دوست داشتن و دوست داشته شدن در نظر می گیرد: “تنها یک خوشبختی در این زندگی وجود دارد، دوست داشتن و دوست داشته شدن”. افراد دیگری گفته اند: “خوشبختی یعنی در خاطر کسی ماندگاری که لحظه های نبودنت را با تمام دنیا معامله نمی کند”، “خوشبختی می تونه داشتن آدمی باشه که بلده حتی از راه دور هم حالتو خوب کنه”

از نگاه بودا خوشبختی این موارد است: “اشک های دیگران را مبدل به نگاه های پُر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست”، “هزاران شمع را می‌توان با یک شمع روشن کرد، پس زندگی شمع کوتاه نخواهد بود اگر خوشبختی را با دیگران هم به اشتراک بگذارد”، “خیر و خوشبختی بسیار از ورای شفقت برای جهان پدید می آید”، “هیچ کس جز خود ما مسوول بدبختی ها و یا خوشبختی های ما نیست”، “هر آنچه از آن تو نیست را رها کن، با رها کردن آن به خوشبختی و منفعتی همیشگی دست خواهی یافت”، “هیچ راهی برای رسیدن به خوشبختی وجود ندارد بلکه خوشبختی خودِ مسیر است”، “خوشبختی به آنچه دارید یا کسی که هستید بستگی ندارد فقط به آنچه شما فکر می کنید متکی است”

جیم ران, خوشبختی را یک انتخاب می بیند که واقعا نظر بسیار درست و محترمی‌ست؛ انتخاب ها و تصمیم ها نقش مهمی در سرنوشت، موفقیت ها، زندگی و خوشبختی ما دارند: “خوشبختی تصادفی نیست بلکه یک انتخاب است”

ولتر, تفاهم در برقراری ارتباط را عاملی مهم برای داشتن یک زندگی شیرین می داند: “با تفاهم, هم زندگی خود را شیرین نگه دارید و هم زندگی دیگران را شیرین کنید”. ارتباط در زندگی ما خیلی موضوع مهمی است و اگر بتوانیم ارتباط خوبی به اعضای خانواده، دوستان، همسایگان، همکاران و پرسنل کسب و کار برقرار کنیم مقدار زیادی از خوشبختی ما بر اساس آن تأمین می شود چون یکی از دلایل مهم نداشتن احساس خوشبختی, ارتباط ضعیف و اشتباه است

برتراند راسل, در کتاب تسخیر خوشبختی, اینگونه آن را شرح می دهد: “خوشبختی زیبنده شخصیتی است که به خود و به عالم هستی علاقه‌مند است. خوشبختی ارزانی کسی است که با جریان زندگی شنا می کند. متأسفانه بسیاری از مردم پس از اینکه به دامان شوربختی درافتادند به سعادت از دست رفته خویش پی می برند”

دنیس ویتلی, خوشبختی را در زندگی, یک تجربه معنوی می بیند که در هر لحظه با نوع نگاه مثبت و سپاسگزاری همراه است؛ او به نوعی به ما می گوید باید با هستیِ یگانه, همسو شویم مانند رودخانه ای که در نهایت روزی به دریا می رسد: “خوشبختی یک تجربه معنوی از زندگی کردن هر دقیقه از زندگی‌تان با عشق، لذت و قدردانی است”

جول اوستین, کتابی دارد با نام پُر مفهوم زیستن در میان خوشبختی. او اهمیت کلام که از دانش و باورها و نگرش های ما شکل می گیرد را در خوشبختی ما عامل بسیار مهمی در نظر می گیرد که به واقع همینطور است: “می توانی با کلام خودت باعث شکست خودت شوی یا می توانی با کلام خودت باعث پیروزی و خوشبختی خودت شوی، می توانی با کلامت خودت را ضعیف کنی, می توانی با کلامت به خودت قدرت ببخشی؛ وقتی با خودتان مثبت و قدرتمند صحبت کنید, شجاعت، اراده و قدرت تصمیم گیری شما تقویت می شود”

و…

چی شد آخر این خوشبختی ما!، کیک شد یا استیک!؟

نتیجه چیست؟ آنچه هر یک از ما می پنداریم، اما عمل به همه ی آنچه گفته شد خوشبختی کاملی را برایمان رقم می زند. موارد بالا را هم می توانیم به نسبت علاقه، توجه به ارزش ها و روحیاتی که داریم*خلق و خو، درونگرا و یا برونگرا بودن*, به دستور پختمان اضافه کنیم تا خوشبختی‌مان باب‌میل خودمان باشد

برای رسیدن به خوشبختی در زندگی باید به نشاط و رضایت خاطر درونی برسیم و خوشبختی در زندگی بیشتر یک امر درونی است و باید خود را شایسته ی خوشبختی بدانیم تا آن را در هر شرایطی که هستیم حس کنیم؛ همانطور که بسیاری گفته اند: “حقیقت خوشبختی به معنی حس آرامش، پیروزمندی و سعادت عنوان شده است، اما از دیدگاه علم روانشناسی خوشبختی شامل حس رضایت درونی از زندگی، رفاه ذهنی، احساس شادی و لذت بردن از زندگی معنی می شود”. “خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری، خوشبختی کیفیتِ تفکر است، حالتِ روحی *و احساسی* ست، خوشبختی وابسته به جهانِ درون توست/ دافنه دوموریه”؛ استاد الهی قمشه ای نیز نظر موافقی با این دیدگاه دارد: “خوشبختی مکان و شرایط نیست، احساسی است که باید آن را بلد شد. شبیه غم، شادی، خشم و تمام احساس های دیگر. برای غمگین نبودن باید بخواهی که غمگین نباشی و برای خوشبخت بودن هم باید بخواهی که خوشبخت باشی. گاهی قدم بزن، کتاب بخوان و موسیقی مورد علاقه ات را گوش کن. خوشبختی اتفاقی نیست که بیفتد, یک حس ناب درونی است, باید آن را ایجاد کرد”

قبول داری!، شاید حس خوشبختی همان لحظه ای بود که پدر و یا مادرمان از ما خواستند تا لیوان آبی را به او بدهیم و ما در آن لحظه با برداشتن آن لیوان, آن حس خوشبختی داشتن پدر و یا مادر را درک کردیم و اجازه ندادیم این لحظه و حس خوب آن خیلی ساده از کنارمان بگذرد. شاید خوشبختی خواب راحت فرزندمان بود که او را در خوابی راحت و آسوده دیدیم و اجازه ندادیم این لحظه و حس خوب آن خیلی ساده از کنارمان بگذرد. شاید خوشبختی همان لبخند گرمی بود که در سر چهارراه به یک کودک کار هدیه دادیم و چند لحظه ای با او هم صحبت شدیم, به او امید دادیم و اجازه ندادیم این لحظه و حس خوب آن خیلی ساده از کنارمان بگذرد و… بنابراین خوشبختی را می توان همه جا و در هر لحظه ای احساس کرد

در اینجا به یک جمع‌بندی کلی از خوشبختی رسیدیم و حالا می دانیم چطور به آن برسیم و طعم آن را برای همیشه و به صورت کامل بچشیم

این مقاله را اینگونه نوشتم تا این دنیا را بیش از حد به خودت و اطرافیانت سخت نگیری، گاهی زندگی خوب و خوشبختی همین چیزهای دم دستی است، همین چیزهایی که می توانیم دلخوش باشیم به آنها و یک زندگی در حد متوسط کوچک داشته باشیم و آن را در کنار خانواده و دوستان خوبمان بگذرانیم و مسیر منحصر به فرد خود را به آرامی و با توجه به محیطی که در حال گذراندن آن هستیم ادامه دهیم و خوشبختی را در لحظه احساس کنیم؛ چند وقت پیش جمله ای تأمل‌برانگیز را خواندم و آن این بود: “خیلی وقت ها خیلی چیزها برای آخرین‌بار برامون اتفاق می افته بدون اینکه متوجه باشیم آخرین‌باره؛ قبول دارین!، شاید تا حالا بهش فکر نکردی ولی یه جایی تو بچگیامون واسه آخرین‌بار رفتیم تو کوچه و با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم آخرین‌بار بوده و…”؛ پس از لحظه لحظه ی زندگی خود نهایت استفاده را ببر و خوشبختی را احساس کن

راستی این داستان را شنیده ای: “شخصی برای اولین‌بار یک کلم دید. اولین برگش را کند، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر آن برگ یک برگ دیگر و… با خودش گفت: حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن!، اما وقتی به تهش رسید و برگ‌ها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگ‌ها پنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگ هاست. داستان زندگی هم مثل همین کلم هست، ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده درحالی که همین روزها آن چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود. زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم”

جمله هایی هم وجود دارد با این مضمون: “خوشبختی نتیجه ی سه چیز است ۱- تجربه ی دیروز، ۲- استفاده از امروز و ۳- امید به فردا؛ اما متأسفانه اغلب انسان ها با سه چیز دیگر زندگی می کنند: ۱- حسرت دیروز، ۲- اتلاف امروز و ۳- ترس از فردا”. “دیروز را گشتیم به دنبال امروزها، امروزها را می گردیم به دنبال فرداها، ولی همه ی آنچه را که باید ببینیم امروز است، همین ساعت ها، همین دقیقه ها، همین ثانیه ها”. “هرگز فکر نکنید که اگر فلان مرحله زندگی بگذرد همه چیز درست می شود، از همه چالش ها لذت ببرید؛ هنر زندگی دوست داشتن مسیر زندگی است، خوشبختی در مسیر است نه در مقصد”. “خوشبختی تو زندگیت بستگی به کیفیت افکارت داره؛ خوشبختی به این معنی نیست که همه چیز بی نقصه، فقط به این معنی هست که تو تصمیم بگیری چشماتو روی نقصاش ببندی”. “اگر بر فرض تمام مسائل یا آنچه به نظر شما دلایل ناراحتی های تان است همین امروز به طرز معجزه آسایی کنار بروند اما حضور شما در لحظه ی حال افزایش نیابد و هوشیارتر نشوید خواهید دید که خیلی زود مشکلات و علت های دیگری برای درد و رنج پیدا خواهید کرد که درست مانند سایه شما را همه جا تعقیب می کنند. در دلبستگی ذهن به گذشته و آینده رهایی وجود ندارد/ اکهارت تله”. دکتر علی شریعتی نیز بودن در لحظه را خوشبختی می داند: “لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم ناآگاه از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند”

اگر به آنچه گفته شد عمل کنیم طعم خوشبختی را به صورت کامل می چشیم که چیزی کمتر از خوشمزگی یک کیک بستنی تازه با یک دلستر پرتقال ندارد بلکه بسیار خوشمزه‌تر از آنهاست

هر کسی که هستی و در هر طبقه ی اجتماعی که می باشی می توانی طعم خوشبختی را بچشی، این موضوع نه به سن و سال مرتبط است، نه به هیچ چیز دیگری، فقط باید خودت را تغییر بدهی و این جمله را اگر در هر مقاله تکرار کنم باز هم کم است: “تنها کسی که باید دگرگون شود خودتان هستید، خودتان که دگرگون شوید همه ی اوضاع و شرایط پیرامونتان نیز دگرگون می شود*/ فلورانس اسکاول شین* و زندگی هر فرد بر اساس نوع تفکر و بینش خودش شکل می گیرد. زندگی هر یک از ما چیزی جز باورها و نگرش ها و طرز فکر ما نیست و بر مبنای همین ها پیش می رود و حس و حالی را دریافت می کنیم که ممکن است خوب یا بد باشد”

فقط نکته ای را فراموش نکن: “آسان بودن برخی موضوعات باعث نشود ساده از کنارشان بگذری!، آنها را جدی بگیر و نهایت استفاده را از آنها در زندگی خود ببر و به نزدیکان و عزیزانت هم آموزش بده چون وقتی آنها هم خوشبخت باشند خودت هم خوشبخت‌تری؛ پس یادت باشد در مسیر خود, دست آنها که همسفرت هستند را هم بگیری تا با هم به مقصد برسید”

حالا که می دانی چطور می توانی به خوشبختی برسی و آن را با دیگران هم سهیم شوی از ما مأموریتی ها نیستی اگه خوشبخت نباشی، از ما مأموریتی ها باش و خوشبخت باش

بکامِ تو بادا سپهرِ بلند؛ ز چشمِ بدانت مبادا گزند/ فردوسی.

۱۴۰۲/۲/۲۹

منبع:

مأموریت+/ مقالات محمد کارگر مزرعه ملا

کمپین"دست های مهربان" سایت مأموریت+.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *