آیا می دانید چرا برخی بعد از راه اندازی کسب و کار شکست می خورند؟

عاشق واقعی عاشق خداست
۱۳۹۵-۰۴-۰۸
حتی مولانا و حافظ هم
۱۳۹۵-۰۴-۰۸

آیا می دانید چرا برخی بعد از راه اندازی کسب و کار شکست می خورند؟

آیا می دانید چرا برخی بعد از راه اندازی کسب و کار شکست می خورند؟

همانطور که در بخش آینده نگری ها سال ۹۲ پیش بینی کرده بودم: “کارآفرینی یکی از دغدغه های مهم دولت خواهد شد” و اینگونه شده است. این روزها کارآفرینی یکی از موضوعات مهم در کشور است و جوان های زیادی در رسانه ها از این موضوع می شنود و در تب هیجان کارآفرین شدن قرار می گیرند. داستان کارآفرین موفقی را می شوند یا می خوانند و تصمیم می گیرند همانند او یک قهرمان شوند. اما آیا به همین سادگیست؟

از همان روزهای نخست که سایت مأموریت+ تأسیس شد هدفم این بود که حقایق را با کاربران مأموریت+ درمیان بگذارم و خدایی نکرده به قول معروف کاربران را جوگیر نکنم برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی. کاری که خیلی از کتاب ها و سایت ها انجام می دهند و پس از آن مخاطبشان را رها می کنند به امان خدا.

در این سال ها یک جمله از “ماکیاول” را ملکه ذهنم کرده ام و آن جمله این است: “درست ترین راه رسیدن به بهشت این است که راه دوزخ را بشناسیم و از آن دوری کنیم”. کاملا با این جمله موافقم و در این مقاله با این جمله حسابی کار داریم.

یکی از دلایلی که افراد بعد از راه اندازی کسب و کار شکست می خورند بیش از پیش ساده انگاشتن کارآفرینی است، آنها فکر می کنند با داشتن سرمایه خوب، می توانند بازار را قبضه کنند و مانند قهرمانشان موفق شوند. بنابراین شروع می کنند: سرمایه مورد نیاز را به هر صورت تهیه می کنند، محصولی که می خواهند تولید کنند را شناسایی می کنند، مکان مورد نیاز برای شروع کار را پیدا می کنند، تجهیزات و مواد اولیه را خریداری می کنند و اگر تنهایی شد که به تنهایی شروع به تولید محصول می کنند، اگر نه، فرد دیگری را هم دعوت به همکاری می نمایند. پس از تولید محصول متوجه می شوند محصول مشکلی دارد و آن مشکل این است که در مدت زمان کوتاهی خراب می شود، یا سالم تولید نمی شود. اگر هم سالم تولید شد حالا نوبت بازاریابی و فروش است، به چند مغازه سر می زنند و محصول شان را برای فروش نشان می دهند، فروشندگان مختلفی می گویند: نمی خواهیم، داریم، گرانه، فعلا نیاز نداریم، شریکمون نیست و… و پس از این ها، یک مشتری پیدا می شود و محصول آنها را می گیرد و به آنها چک می دهد یا می گوید نیمی از مبلغ را الان میدم و ما بقیش را بعد از فروش. اینجاست که کارآفرین ما با خستگی بسیار وارد کارگاه خود می شود و با نا امیدی دستگاه و تجهیزات خود را نگاه می کند؛ او اصلا روز خوبی نداشته. پس از تلاش های بسیار برای فراهم کردن سرمایه مورد نیاز، گرفتن مجوزها، تهیه مواد اولیه، راه اندازی کسب و کار و ده ها مسئله کوچک و بزرگ دیگر، حالا با مشکل فروش مواجه شده است. روزها می گذرد، کارآفرینی سخت تر از آنچه بود خود را نشان می دهد، حرف های دلسرد کننده نزدیکان هم روحیه او را به کلی تخریب می کند، و در روزی پرچم سفید تسیلم را بالا می آورد. او دیگر پشت سرش را هم نگاه نمی کند و از کارآفرینی گریزان می شود. او حالا به دنبال شغلی می گردد تا مشغول به کار شود و سال ها مسیر تکراری و یک نواخت را سپری می کند تا به بازنشستگی برسد.

بگذارید کارآفرینی را در سه کلمه خلاصه کنم: “کارآفرینی یعنی عشق“.

اصولا کارآفرینان موفق عاشق کارآفرینی هستند، آنها با این عشق زندگی می کنند، آنها به محصول یا خدماتی که عرضه می کنند عشق می ورزند و آن را هر روز بهتر از روز قبل می کنند و به فکر ایجاد شغل برای دیگران هم هستند. اگر کارآفرین داستان ما هم عاشق کارآفرینی بود نا امید نمی شد، حرف های دلسرد کننده مشتریان احتمالی و نزدیکان بر روی او تأثیر نمی گذاشت و او به دنبال راه چاره ای بود برای آنکه خود را از آن وضعیت نجات دهد نه آنکه تسلیم شود. او قبل از شروع “رسیدن به بهشت” باید با تمام مشکلات و سختی های کارآفرینی”راه دوزخ را بشناسیم” آشنا می شد؛ پس از این شناخت دو چیز مشخص می شد: یا جوان داستان ما با شناخت مشکلات و سختی ها قید کارآفرین شدن را می زد و یا اینکه اگر عاشق کارآفرینی بود تلاش می کرد هر آنچه باید را بیاموزد تا در زمان مواجه شدن با مشکلات توانایی حل آنها را داشته باشد.

خیلی از انسان ها اینگونه هستند که نمی خواهند چشمانشان را بر روی دیدن حقایق باز کنند و آنها را ببینند، اینگونه می شود که به زمین می خورند آن هم به خاطرغرور و هیجانی که به ناگاه در آنها شکل گرفته است؛ باید جای این غرور و هیجان عشق شکل می گرفت و اگر کسی عاشق چیزی شود برای رسیدن به آن حتی شده صدها بار تلاش می کند، نمی کند!!! عده ای از دوستانی که این مقاله را می خوانند می گویند هیچ کس صد بار تلاش نمی کند، خب پس اجازه دهید یک سند معتبر برای شما بیاورم که اگر کسی عاشق کارش باشد صدها بار که هیچ، هزار بار تلاش می کند: “سرهنگ هارلند ساندرز”؛

او کسی بود که برای  فروش دستورالعمل مخصوص سرخ کردن مرغ خود  ۱۰۰۹ بار تلاش کرد و پاسخ رد شنید، اما نا امید نشد، خیلی ها به او خندیدند، گفتند: “ببین پیرمرد راهت را بگیر و برو. این لباس سفید مسخره را برای چه پوشیده ای؟”، اما او مأیوس نشد، ۲ سال وقت صرف کرد و با اتومبیل قراضه خود شهرهای آمریکا را گشت، با همان لباس سفید آشپزی شب ها روی صندلی عقب اتومبیل خود می خوابید و هر روز با این امید بیدار می شد که فکر خود را با شخص تازه ای در میان بگذارد. او سرانجام موفق شد برای اولین بار مرغ کنتاکی را معرفی کند و یک امپراطوری بزرگ برپا نماید که او را میلیونر ساخت و عادت غذایی ملتی را تغییر داد. او معیاری شد برای کسانی که پس از شکست دوباره برخیزند. نلسون ماندلا جمله زیبایی در این مورد دارد، او گفته است: همیشه غیر ممکن به نظر می رسد، تا زمانی که کسی آن را انجام دهد.

تا اینجا می خواهم به این نتیجه برسیم که اگر می خواهید کارآفرین موفقی شوید باید عاشق کارآفرینی باشید و سپس از این جمله استفاده کنید “درست ترین راه رسیدن به بهشت این است که راه دوزخ را بشناسیم و از آن دوری کنیم”؛ عواملی که در کارآفرینی مشکلات و سختی هایی به وجود می آورند را شناسایی کنید، برای حل آنها آموزش ببینید و سپس شروع کنید و آنقدر ادامه دهید تا موفق شوید.

۱۳۹۴/۱۲/۲۳

منبع:

مأموریت+/ مقالات محمد کارگر مزرعه ملا

 

 

کمپین"دست های مهربان" سایت مأموریت+.

دیدگاهتان را بنویسید