ساعتِ دلتنگیِ ما، دو و ده دقیقه‌ی صبح

برخیز که وقتِ شراب رسیده است

چند ساعتی دل از دوریِ یار عذاب کشیده است

خواب از خیالِ خُمار بردار باز

که ساعتِ شیداییِ ما فرا رسیده است

نگفته است واجب ولی گفته است بنوش

کاین شرابِ کهنه ز بالا رسیده است

تاریخ نگارش شعر: ۱۳۹۷/۸/۱۹

– – –

پینوشت:

غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه؛ که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند.

عشرتِ شبگیر کن, مِی نوش کاندر راهِ عشق؛ شَبرُوان را آشنایی‌هاست با میرِ عَسَس/ حافظ

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم؛ زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخِ ستیزه‌روی ناگه روزی؛ چندان ندهد زمان که آبی بخوریم/ خیام

صبح خیزان کاستین بر آسمان افشانده‌اند؛ پای کوبان دستِ همت بر جهان افشانده‌اند

سبحه‌داران از پسِ سبوح گفتن در صبوح؛ بر سرِ زنار ساغر طیلسان افشانده‌اند/ خاقانی

شب رو که شبت راهبرِ اسرار است؛ زیرا که نهان ز دیدهی اغیار است

دل عشق‌آلود و دیده‌ها خواب‌آلود؛ تا صبح جمالِ یارِ ما را کار است/ مولانا

ای تکیه‌گاه و پناهِ

زیباترین لحظه‌های

پُر عصمت و پُر شکوهِ

تنهایی و خلوتِ من

ای شطِ شیرینِ پُر شوکتِ من/  مهدی اخوان ثالث

منبع:

مأموریت+/ شعرهای محمد کارگر مزرعه ملا

شما اینجا هستید: مأموریت+/ محمد کارگر مزرعه ملا/ دفتر شعر