عشقِ دو طرفه
۱۳۹۸-۰۹-۲۹
نباید کم بیاری تو بهاری
۱۳۹۸-۰۹-۲۹

هر شبت یلدایی

می تواند هر شبت یلدایی باشد

یعنی با همان شور و شوق و حال و هوایی که در شب یلدا احساس می کنی به خوبی، خوشی، آرامش و شادی در کنار عزیزانت بُگذرد

یعنی آنطور که دلت می خواهد

و برای من در بیشتر شب های هر سال اینگونه است

می خواهی رمز و رازش را بدانی؟

یکی از دلایلش این است:

 

زندگی ساده ای دارم و دلیلی نمی بینم آن را پیچیده و شلوغ کنم، اجازه نمی دهم به دام مصرف گرایی و تبلیغات بیفتم چون به خوبی می دانم چگونه تبلیغات بر روی ذهن انسان تأثیر می گذارد به گونه ای که کاری می کند تا به چیزی که نیاز نداریم هم نیاز پیدا کنیم و به نوعی مصرف گرا شویم؛ شناختم از این موضوع مرا از دام مصرف گرایی و بله گفتن به هر نوع تبلیغاتی دور کرده است، اما آنچه که دلم بخواهد را هم به دست می آورم حتی اگر بر روی قله ی قاف باشد و اراده ی عجیبی در این مورد دارم. امیدوارم تفاوت ظریف بین آنچه دل می خواهد با آنچه تبلیغات و مصرف گرایی زیرکانه به ما تحمیل می کنند را متوجه باشی

فکر می کنی یکی از دلایل مهم آلودگی شهرهای بزرگ کشورمان چیست؟ اتومبیل های شخصی و بله تک سرنشین، اما چه کسی به ما گره داده است که همه باید اتومبیل شخصی داشته باشند؟، چرا این شد یک فرهنگ و یک ارزش؟، در صورتی که در کشورهای پیشرفته استفاده از حمل و نقل عمومی یک فرهنگ و ارزش شده است!، آری آنها که ذهن ها را می شناسند و بلدند چگونه آن را تحت تأثیر قرار دهند، یک نمونه اش کسانی که به صورت حرفه ای در حوزه ی تبلیغات فعالیت می کنند. قشنگی کار آنها در این است که وقتی تو را به یک چیز وابسته کردند کاری می کنند که درگیرش شوی و آن زمان است که، ببخش که این را می گویم، آن زمان است که دیگر مجبوری و حق انتخاب نداری؛ همین اتومبیل را در این مورد برایت مثال میزنم، هر از چندگاهی خراب می شود و مجبوری آن را تعمیر کنی، هر سال مجبوری بیمه آن را تمدید کنی، مجبوری هزینه بنزین و استهلاک آن را که هر چند وقت یک بار بیشتر می شود را بدهی و برای پرداخت این هزینه ها مجبوری بیشتر کار کنی، خب با این تفاسیر تو الان برای چه کسی کار می کنی؟ برای خودت یا دیگرانی که این بازی را راه انداخته اند؟ امیدوارم متوجه شده باشی

نگران نباش من اتومبیل ندارم، یعنی نخواسته ام که داشته باشم اما دغدغه ی امروز آنها که دارند این روزها همین است و ریشه ی ماجرا آن چیزی است که در بالا گفته شد و یک چیز دیگر: “مسئولین نیز باید حمل و نقل عمومی را ترویج دهد و بیش از پیش زیرساختش را فراهم کند”

من زندگی شخصی خودم را دارم، شعر می گویم، می نویسم، می خوانم، در دلم شادم، عبادت می کنم، ارتباطاتم را با دیگران مانند زمانم مدیریت می کنم و …. در کُل زندگی می کنم

چرا به قول حافظ عزیزم: “عشرت امروز را به فردا فکنم!؟” بنابراین در لحظه زندگی می کنم

و سمبل ها را بیشتر روزهای هر سال زندگی می کنم یعنی: هر شبم یلداست، هر روزم عید نوروز

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان؛ بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود/ حافظ

بیشتر شب ها را با مولانا، خیام و حافظ میگذرانم و عجیب آنها را در کنار خودم احساس می کنم و از آنها می آموزم

در طول این سال ها با هر آنچه آموخته ام زندگی کرده ام و زندگی می کنم و رها کرده ام خود را از هر چیزی که فایده ای برایم ندارد و در مجلسِ دلم، قوانینی را تصویب کرده ام که در کشور عشق قابل اجرا باشند، چند نمونه از این قوانین اینها هستند: “تقلید ممنوع، وسوسه شدن برای خرید با تبلیغات ممنوع، هر آنچه دیگران دارند من هم باید داشته باشم ممنوع، زندگی آن طور که خودم می خواهم زندگی کنم بله، توجه به نزدیکانم و آنها که لایق توجه هستند بله، مفید بودن برای دیگران بله، کسب آگاهی و علم و استفاده موثر و مفید از اینها بله، آرامش بله، انجام مأموریتم در زندگی بله، اشتغالزایی برای دیگران بله، مفید بودن برای اجتماع بله، با هم خندیدن نه به هم خندیدن بله، فرق نگذاشتن بین هیچ انسانی و ملاک تنها محبت و انسانیت بله و…”

شاید این مورد را بگویم باورت نشود: بر روی زمین نیستم مثل آنها که دو دستی چسبیده اند به آن؛ دست های دل و فکرم بازِ باز هستند و تنها جاذبه ای که جسمم را بر روی زمین نگه داشته است وجود داشتن به خاطر اراده ی خداست. می دانی!، رهایم، آماده ی بادی هستم که از این زمین با خودش پروازم دهد، تنها نگران روحی هستم که در جسم اسیر است به اجبار و باید تلاش کنم سالم به مقصد خود برسد چون امانتی است در دستم

امیدوارم این تفاوت را هم متوجه شوی، یک تعادل و هارمونی ظریف و عمیق بین زندگی و پایان آن در این جهان و دلبسته نبودن به دنیا دغدغه های بی مورد و دویدن های بیجا را از تو دور می کند، نگرانی ها و استرس ها را از تو دور می کند و آرامش و شادی درونی عمیقی را برایت به ارمغان می آورد و زندگی ات را غنی و پُربار می کند. تا با حال به کار باغبان ها دقت کرده ای که چرا درخت ها را هرس می کنند!؟ چون می دانند با این کار درختان به درستی رشد خواهند کرد و محصول بهتری خواهند داشت؛ اگر ما هم چیزهای اضافه را از زندگی خودمان دور و حذف کنیم ثمره ی زندگی مان با ارزش تر خواهد بود، حتما با این جمله ی معروف آشنا هستی:”طول زندگی مهم نیست، عرض*عمق* و کیفیت آن مهم است”

برخی حرفها گفتنش برای گوینده سخت و شنیدنش برای شنونده تلخ است؛ اما باور کن چون دوستت دارم اینها را به تو می گویم، نمی خواهم مثل دیگران فاز خوبِ بیشتری به جوی که وجود دارد بدهم و بگویم: “همه چیز خوب است، تو هم خوب باش، فقط شب یلدا را به خوشی بُگذران، این شب را برای خودت و دیگران تلخ نکن و…”، نه بلکه وقتی تو خوب باشی و زندگی ات کیفیت داشته باشد همه چیز خوب می شود، نه تنها در شب یلدا بلکه در بیشتر شب ها و روزهای دیگر زندگی ات؛ شلوغ نمودن زندگی فقط کار انسان های سطحی است و اگر عمیقا زندگی انسان های موفق را دیده باشی متوجه می شوی چقدر زندگی ساده ای دارند و کاملا مشخص است که از زندگی چه می خواهند و چه کارهایی انجام می دهند

وقتی فردی را هیپنوتیزم می کنند باید آن را از آن حالت در آورد و این روزها عجیب هیپنوتیزم گران حرفه ای و زیاد شده اند و عجیب انسان ها هیپنوتیزم می شوند

امیدوارم که تو نشده باشی و آنهایی که دوستشان داری نیز

اینگونه هر شبِ تو و عزیزانت یلدایی است

– – – – – –

پی نوشت:

سوء تفاهم نشود؛ کار کسانی که سازنده ی تبلیغات هستند بسیار مهم است، آنها باعث شناخت و به فروش رفتن محصولات تولیدکنندگان می شوند و این کار آنها چرخ های اقتصاد و اشتغال را می چرخاند؛ مسئله ی مصرف گرایی از آنجایی شروع می شود که به هر نوع تبلیغاتی بله بگوییم حتی زمانی که نیازی به آن محصولات*کالا یا خدمات* نداریم.

اتومبیل داشتن بد نیست، در عصری زندگی می کنیم که زمان برای هر یک از ما از اهمیت ویژه ای برخوردار است، اما وقتی فردی آنچنان که باید به آن نیاز ندارد و از آن استفاده می کند کار اشتباهی است، در بسیاری از مواقع با کمی مدیریت زمان با حمل و نقل عمومی هم میتوان به مقصد خود رسید.

۱۳۹۸/۹/۲۹

منبع:

مأموریت+/ مقالات محمد کارگر مزرعه ملا

مطالب مرتبط:

خداحافظ پاییز

تقدیم به کسانی که می دانند هنوز دنیاهای ناشناخته ای برای کشف کردن وجود دارند

 

 

کمپین"دست های مهربان" سایت مأموریت+.

دیدگاهتان را بنویسید