فهمِ تو
۱۳۹۸-۰۳-۰۱
تاب و تب
۱۳۹۸-۰۳-۰۱

رازِ مستی

کاسه ی صبرم گر لبریز شود دگر لب نگزم

گویم آنچه باید گفته شود در خورِ توست

واجب افتاد که امشب رازِ دل باز کنم

همنشینان را آگه از محفلِ این راز کنم

پیرِ فرزانه ام از بس که به من می دادست

در سرای دلم ای وای که چه بیداد است

مجلس بزم و طَرَب خانی و بیداری دل

تا دم صبح قیامت وعده ی میلاد است

۱۳۹۶/۹/۲۴

منبع:

مأموریت+/ شعرهای محمد کارگر مزرعه ملا

کمپین"دست های مهربان" سایت مأموریت+.

دیدگاهتان را بنویسید